تبلیغات
*** همه جوره ***

همیشه این بالاس

شنبه 19 تیر 1395 11:00 ق.ظ

نویسنده: ♥ MĪSS SΛY♡ŔĪ ♥

sayori.mihanblog.com



به نام خدا


سلام


 من سایوری هستم


این وب قانون خاصی نداره 


 فقط : با من از منطق حرف نزنین!


من اسطوره زندگیم پاتریکه!


نظر یادتون نره

و
خوش بگذره




دیدگاه : کامنت
آخرین ویرایش: چهارشنبه 22 فروردین 1397 12:10 ب.ظ

جدیده

یکشنبه 3 تیر 1397 08:33 ب.ظ

نویسنده: ♥ MĪSS SΛY♡ŔĪ ♥
ملت گرام
در نظرسنجی جدید بشرکتین



دیدگاه : پست ثابت
آخرین ویرایش: یکشنبه 3 تیر 1397 08:34 ب.ظ

بزی لی

سه شنبه 29 خرداد 1397 01:26 ب.ظ

نویسنده: ♥ MĪSS SΛY♡ŔĪ ♥
اوشملا اهنگ وب چطوره؟
اینو پارسال تابستون لیتو خوند ولی انگار دیروز بود.... :/
پیر شدیم رفت دگ... 



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 29 خرداد 1397 01:28 ب.ظ

این منم

دوشنبه 28 خرداد 1397 07:06 ب.ظ

نویسنده: ♥ MĪSS SΛY♡ŔĪ ♥
موضوع: حرف هام ?
سلام
این منم! آرع آپیدم 
شطو مطورین؟
معدلای درخشانتون چن شد؟
من تجدید نشم صلوات 
بزرگسالانم برای گرفتن مدرک با ما امتحان میدادن
مام تو کلاس بودیم از کلاس ب اونا ک تو سالن تقلب میدادیم
گنا داشتن خو...  بضیا با بچشون میومدن آدم دلش میسوخت :|
منو بگو... روز آخر انقد عر زدم...
عاقا ۹ ساله تو اون مدرسم. دوشیفتس 
هم ابتداییه. هم دبیرستان
بقول نیلی ما رو چش بسته هم اونجا ول کنن،  زمین نمیخوریم
ای خدا....
خستم 
خداسعدی 



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 28 خرداد 1397 07:16 ب.ظ

تعطیل !

دوشنبه 10 اردیبهشت 1397 12:47 ب.ظ

نویسنده: ♥ MĪSS SΛY♡ŔĪ ♥
موضوع: حرف هام ?
سلام دوزتان
اومدم بگم میخوام وبمو ببندم. نمیدونم تا کی...
فقط میبندم. دگ خسته شدم بس ک کسی نی
خوبی بدی دیدین حلال کنین =)



دیدگاه : پست ثابت
آخرین ویرایش: دوشنبه 10 اردیبهشت 1397 12:50 ب.ظ

دروغ اندر دروغ اندر دوغ:|

سه شنبه 4 اردیبهشت 1397 08:44 ب.ظ

نویسنده: عــآبیـ✌ :|


یهویی گفتم چند تا دروغ قدیمی بگم واستون شاد شید:


بچه بودیم تو کوچه مون 4 تا دختر بودیم(هنوزم هستیما)

dancegirl1.gif (36×34)من،ملیکآ،ویان،روناکdancegirl1.gif (36×34)

یادمه مینشتیم ساعت ها تو حیاط 

سالاد درست میکردیم و بازی میکردیم و

و دروغ میبافتیمまるまる のデコメ絵文字 و  چرند میگفتیم

laugh3.gif (28×24)اکثر هم خاطراتمون دروغ بودن:|laugh3.gif (28×24)

یه بار ویان میگفت ما تو خونه مون یه چسب 123 داریم

میری پشت مبلا قایم میشیم بعد میگیم 123

laugh3.gif (28×24)میره چسپ میکنه بعد میاد پیشمون:|laugh3.gif (28×24)

جالبترین قسمتشم این بود که 

ما همه مون کاملاا باور کرده بودیم

چقدرم تو دلم حسرت خوردم واسه نداشتن  اون چسپه:|


یه دروغ  دیگه ای هم که تحویل دادن:

یادمه هف هش سالم بودflirtyeyess.gif (29×22) دندونم افتاده بود واسه بار اول

یکی از بهترین دوستای بابام゜*ひげ*゜ のデコメ絵文字 بهم گفت

میدونی چرا دندونت می افته؟

気持ち のデコメ絵文字من:چرا؟؟気持ち のデコメ絵文字

ایشون:چون با چشای بسته 顔文字 のデコメ絵文字میخوابی:|

laugh3.gif (28×24)به قران تا 4 هفته خوابم نمیبرد از ترسlaugh3.gif (28×24)


دیگه یه وضعی بود با این دروغا

یه بار دیگه هم تو کوچه به ویان گفتم

من یه عروسک دارم حرف میزنه顔文字 のデコメ絵文字 فقط خودم و خودشم میدونیم

وقتی که تنها باشم باهام کلی حرف میزنهscaredsmiley.gif (19×33)  و اینا

اینقدر گفتم و اینقدر گفتم laugh2.gif (19×20)و اینقدر ویان بارو کرد

دیگه خودمم باورم شده بودhttp://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_neutral.gif تا  چند روز اعصاب نداشتم

laugh3.gif (28×24)که چرا من گمش کردم!!!!!laugh3.gif (28×24)

تصویر مرتبط

ربط زیادی به خاطره نویسی نداش ولی یهوی یادش افتادم 

باحال بود گفتم بگم

شما عم تو پست ثابت چند تا از دروغاتونو بگید واسم



دیدگاه : تو ثابت
آخرین ویرایش: سه شنبه 4 اردیبهشت 1397 08:59 ب.ظ

امتحانات تکوینی گاو:)

سه شنبه 4 اردیبهشت 1397 08:35 ب.ظ

نویسنده: عــآبیـ✌ :|


سلام چه حالینا چه احوالیناااا

بزرگ شدینااااا

قشنگ شدیناااا

مشنگ شدیناااا

با لینا خوشحالینا:|



 ما که فقط و فقط امتحانات(2186).gif (121×47) و بس!

خدا رو شکر امروز آزمون پیشرف تحصیلی دادیم دیگ انشالله از

طبق پچ پچ ها  از شنبه یکمی اوضاع عادی میشهscaredsmiley.gif (19×33) به یاری پرودگار

بعدم امتحانات شفاییه (گاو خر動物だよ。ウマ のデコメ絵文字) و....

 راسی بچه های کلاسمون خیلی گل شدن جدیدا!

از مسخره بازی سر کلاسlaugh2.gif (19×20) و درس پژوهی بگو تا تقلب کردنا!

اصلا یه امتحان ریاضی دادیم توپ توپ

 یعنی  از خر خونا گرفته dancegirl1.gif (36×34)تا متوسط ب پایین ها 

همههه با دقت و زیرکی بالا مشغول بودن  flirtyeyess.gif (29×22)یه وضعی بود آخر خنده

laugh3.gif (28×24)یعنی هیچ کی نمیتونست بره بیرونlaugh3.gif (28×24) 
laugh3.gif (28×24)از ترس اینکه برگه ها از زیرش نیفتهlaugh3.gif (28×24)

laugh3.gif (28×24)حالا بماند چقدررررر خودمونو کنترل کردیم نخندیم laugh3.gif (28×24)

laugh3.gif (28×24)یعنی بی نهایت تقلبی شده بود این امتحانlaugh3.gif (28×24)

جدیدا یه روشی یاد گرفتن بچه ها:

 مراقبه رو با کتابیbokmal.gif (73×30) امتحانی چیزی سرگرم میکنن


 بعدش هم مشغول میشن dunnof.gif (40×16) اصلا اینقدر باهوششش اینقدر عااقل

+باید ی پست اختصاصی راجع به دوستام بزارم آشناشید باهم!

یعنی با این امتحاناشون هرچی تعطیلی و ذوق بود rolleye.gif (19×18)از حلقمون به زور کشیدن پایین!

4تا درس پژوهی داشتیم  باحال باحال lollipopsmiley.gif (44×37)خیر سرم تو هر 4تاش بودم

هر 4تاش هم منdancegirl1.gif (36×34) نمایده کلاس بوم!!!جلو دوربین

همشم باید میگفتم:حاظر غایب کردم کسی غاییب نیس:|

اصلا یه وضعیههlaugh2.gif (19×20) شده بود تکیه کلامم یه مدتی

برگردیم به بحث تلخ امتحانات که ادبیات واقعا خااااک

screaming.gif (33×28)بالاترین نمره بودم  شده بودم 18!screaming.gif (33×28)

 باوه من به عمر پربرکتم 19 به زور شده بودم

gnomesmileyf.gif (51×27) واسه نوزده مینشیتم اشک میرختم:|gnomesmileyf.gif (51×27)



 حالا با بچه ها اول سال  میفرمودیم:


shakinghead.gif (30×18) زیر 19ونیم دیگه عند بی مخیهshakinghead.gif (30×18)


بعد امتحان ادبیاتjawsmiley.gif (20×26) بچ ها میگفتن(خرخونا)

 laugh3.gif (28×24) laugh3.gif (28×24)16 بگیریمخعلییی هنر کردیم !  laugh3.gif (28×24)laugh3.gif (28×24)

اصلا  هی پسرفت dunnof.gif (40×16)پشت پسفرت

顔文字 のデコメ絵文字 ولی خدایی امتحانات دیگ خیلی سخت شدن顔文字 のデコメ絵文字

スマイル シリーズ のデコメ絵文字خاک تو سرشونスマイル シリーズ のデコメ絵文字




دیدگاه : ثابت بوگو
آخرین ویرایش: سه شنبه 4 اردیبهشت 1397 08:38 ب.ظ

چت روم

دوشنبه 27 فروردین 1397 01:23 ب.ظ

نویسنده: ♥ MĪSS SΛY♡ŔĪ ♥
موضوع: متفرقه ?
سلام دخیا...
نظرتون چیه واسه وب و خودمون ک باهم حرف بزنیم ی چت روم درس کنم؟
منتظرمااااا



دیدگاه : پست ثابت
آخرین ویرایش: شنبه 1 اردیبهشت 1397 06:38 ب.ظ

نخاشی

دوشنبه 20 فروردین 1397 11:39 ق.ظ

نویسنده: ♥ MĪSS SΛY♡ŔĪ ♥
موضوع: متفرقه ?
سعلام
خوفین؟
چی خفرا؟
یه دوتا نخاشی کشیدم ببینین نظرتونو بگین خب؟
آفرین بچه های گل 

خب این یکیش
ففط دست مست منو نادیده بگیرین درازکی عکس گرفتم :/


اینم دومیش
فقط باید گوشیتونو برگردونین دگ
ببخشید اینجوری شد
خب فهلا بابای



دیدگاه : پست ثابت
آخرین ویرایش: پنجشنبه 23 فروردین 1397 06:20 ب.ظ

فردا...

جمعه 29 دی 1396 11:49 ق.ظ

نویسنده: ♥ MĪSS SΛY♡ŔĪ ♥
رسیدن فردا برای هیچکس حتمی نیست

پس به کسانی که دوستشان دارید ابراز 
عشق کنید، شاید فردا هرگز نیاید.



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 22 فروردین 1397 12:06 ب.ظ

پست پنجمم^^بازم آفو هدایت-فنر جادویی

سه شنبه 26 دی 1396 09:07 ب.ظ

نویسنده: عــآبیـ✌ :|
در کل خاطرات ما با این دبیر گرامی تمومی نداره

نوبت اول ک تمموم شد نات یافتیم از طراحی حرفه ای

این مدت پرس پکتیرو،آناتومی و پارچه و صندلی و هزار تا کوفت و زهر مار دیگه کار کردیم:|

ترم دوم قرارمون برPainterنقاشیه

عاغا جدید این فنر جادویای مُد شده،حضرت صبا هم یکی داره
Related image

 حضرت صبا سر کلاس هنر داشت باهاش بازی می کرد،بعد

آق هدایت فرمود این چیه 3 ساعته دارین باهاش باز ی مکینین؟

صبـآ: این فنر جادوییه 

هدایت:چیه خوب؟

صبـآ:فنر جادویه خوب

آقای هدایت رو به من:چی چی جادویی؟

من:فَــــــنَََََََـــر جــــــآدویییــــ




کاملا بخش بخش کردم براش

بهار آروم گف:سمعکتونو برعکس کنین

من و صبا هم زدیم زیر خنده هدایت گف بده ب من اینو

صبـآ: قابل نداره

 هدایت من میخوام رنگشو نبینم میگه قابل نداره


من:فقط ببخشید یکم قاطی شده جاهاش

هدایت: مگه مال توعه؟

من:بله مال منه

صبـآ رو به من: این فنره مال توعه دیگه؟

من:آرع


صبا:باشه!!!

بعد دادیم دستش داشت باهاش این شکلی گل درست میکرد:
Image result for ‫فنر جادویی‬‎

صبا هم رو ب روی منه میخواست بهم بگه ببینم هدایتو

گفت ژینـآ؟

یهو کل کلاسو این لحظه سکوت براداشت و هدایت روشو کرد به صبـآ

اینم که مونده بود چی سرهم کنه گفت:چرا اون روز افتادی تو جدول؟

من:افتادم http://dingo.care2.com/c2c/emoticons/bored.gifتو جدول؟؟؟

صبا:آره دیگه همون افتادی  تو جدول که اون چیزههه رو بردارری؟

آقای هدایت:خوب حتما ندیده چرا داره این؟

صبا:نه اون چیزههه چی بود افتااد بود تو جدول

http://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_neutral.gifمن:

بهار از اون ور:ژینا افتاده بودیhttp://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_neutral.gif تو جدول؟

من:نه اون چیزه افتاده بود(タイトルなし) のデコメ絵文字 و جدول

آقای هدایت:http://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_neutral.gif

صبا:منظورم اینه که اون مداده بود اتفاد بود تو جدول؟چی بود برش داشتی؟

منم برا اینکه خاتمه بدم به بحث گفتم:به تو چه؟

آقای هدایت:چه اهمیتی داره؟

صبـآ:هیچی به من چیه اصلا

آقای هدایت:باشه


خخخخخخ

خدای صبا اون لحظه هیچی زجز این به ذهن مبارکش خطوط نکرده بود

من برم بخوابم بابای



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 22 فروردین 1397 12:07 ب.ظ

پست چهارمم^^

سه شنبه 26 دی 1396 08:56 ب.ظ

نویسنده: عــآبیـ✌ :|
امتحون کلاس زبانمون:

عاغا ما امتحان زبان داشتیم ترم 2 فامیلی5 رو به اتمام رسونیدم(بلاخره!)

Geminiهمونطور که میدونید این همکلاس یهای زبان از همو اول اولش باهم بودیم

 جز 3 تا شون که چند رو ز پیش اومدن و خیلی آرومن:|

ماهم ماشالله پرحرففففف شیطونننن

خلاصه امتحانو من اصلا دست بهش نزدم تو خونه هی گفتم مثل قبلیه اسون و

درگیر مانتو و کتابهای  مدرسهReading a Book بودم بیشتر 

خوب رفتم سر جلسه برگه رو دیدم این شکلی شدم اصلا( بد بخت شدم رفت)

من: تیچر این دقیقا چرا اینجوریه؟

آقا پناهی:چجوریه دقیقا؟

بهار(همون بهاره ی پست قبل):اره خیلی یه جوریه

صبا(همون حضرتمون:):یا حضرت خودم:|(با جیغ خفیف:|)

رومینا:تیچر میشه یه ساعت برم خونه وبیام؟

من: عاغا من بازی نمیکنم!(تکه کلامم شده این جدیدا:|)

آقای پناهی:جواب بدین 1 ساعت دیگه ازتون میگیرم!!!!!

عاغا ورقه رو به هر بد بختی بود جواب دادم تهش یه سوال بود بلد نبودم 

از نظر املایی بلد نبودم البته بعد یهوی هی سر چرخوندم یهو رو دیوار روپوستر دیدمش

با ذوق گفتم:عه پریا یه دقیقه سرتو بزار اون ور 

تیچر:امتحانو جواب بده!

من: اخه باید ببینم سایبر سکول چه جوری نوشته میشه!!!

آقای پناهی:ورقه رو بده لطفا

منم مثله یه دخی خوب و گل ورقه رو دادم سایبر سکول هم نذاشت بنویسم


حالا ملیکا: عزیزم تو تقلب بلد نیستی میگفتی من یادت بدم اخه این چه وضعشه


خلاصه کلام ورقه رو دادم  تیچر هم با اخم مشغول برسی بود !

منم داشتم به دیار باقی میشتافتم!!!

بعد یهو آقای پناهی:این ورقه تو بود ژینـا؟

من آب دهنمو قورت دادم و گقتم:بله...

خوب:تو....

من:نهههههه نگید چند گرفتممم پیش اینااا !

آقای پناهی:عاخه 20 شدی!

من :هرجور حساب میکنم میبنم سایبر سکول ننوشته ام 20 نمیشه که
آقای پناهی:خوب حالا 19 و70 شدی

من:وایی عاره 20 شدم

عاغا کلا از ذوق و شادی داشتم دوباره به دیار باقی میشتفاتم

حالا این پست اصلا ب شما ربطی ندارع

 ولی حوصله ا سررفت گفتم بگم شاید جالب شد:|



دیدگاه : نظرات نیستدش:|
آخرین ویرایش: چهارشنبه 22 فروردین 1397 12:07 ب.ظ

پست سومم^^حضرتــ صَبــآ

سه شنبه 26 دی 1396 08:43 ب.ظ

نویسنده: عــآبیـ✌ :|
درودی دیگر

چطورین؟چطور نیستینــ؟

منو که نفراموشیدیدن؟ همون ک پستای هدایت و جنایت و اینا میزاشتش

まるまる のデコメ絵文字امتحانات رو تسلیت میگم بعضیا هنوز تمم نشده خدا قوت دلاورانまるまる のデコメ絵文字

ما اما تموم شدیم

و در ایام نامبارک امتحانات کلی اتفاق افتاد

یکی شون رو میفرماییم  ابخونین:


صندلی من و عسل کنار همه و ژینو یه ردیف جلوتر از ما و صبا هم ردیف اوله

(0_0متخصص تقلبه و راحت اونحا میقلبنن ردبی فاول کنار دیوار)


سر امتحان آخرمون(زبان انگلیسی)، هنوز امتحان شروع نشده بود 

من و عسل و ژینو  بهار داشتیم حرف میزدیم ک صبا اومد

نیششم تا بنا گوشش باز بود حالا ایشون دیشب خواب دیده 

که به پیامبری مبعوث شده

خواب دیده بابا بزرگش صورتش نورانی شده بهش میگه صبا دخترم

چون تو خیلی پاکی،خیل یدختر خوب و مودب و محترمی هستی

از این پس ماموریت اینه که تو پیامبر شدی و جایگاهات بالا است!

دایشم بهش گفته تو خواب:تو بهترین آدم دنیایی

یعنی اونقدر بهش خندیدم که همه داشتن نگاهمون میکردن

صبـآ:فکر کنم تعبیرش اینه که من خیلی پاکم

ژینو:خیلی!بابا پدر پاکی ایران زمین!

من:کلا خواب برعکسه دلتو خوش نکن

صبا:درد

عسل:حضرت صبا !

بیا دست بکش رو سرمون امتحانمون خوب بدیم


بهـآر هم که هی چپ و راست تظیم میکرد و میگفت:الله همه صله علیه صبا و آل صبا

(شاید این صلوات رو اشتب نوشتم ب روم نیارین:|)

کلی خندیدم تازه   سر امتحان هم هی قیافه ی صبا رو با چادر و صورت نورانی

تصور میکردم و میزدم زیر خنده!

خانم شریفی هم مرتب بهم چشم غره میرفت 


حالا اینا به کنار ،بعد امتحان سرویس جان نیومده بود قرار شد 

من و صبا و روژیا و بهار با هم بریم،بقیه خودشون رفتن

بعد روژیا هیچی نمی دونست ا زماجر،همینجوری رفتیم رسیدیم مدرسه نمونه ادب

پسرانن گرامی:|

بعد صبا  داشت راه میرفت پاش به یه سنگ خورد

یکی از پسرا داد زد:کور شه اون سنگ ک تورو ندید:|

بعد صبا هم لال مونی گرفت نیم ساعت با پسرعه به هم خیره شدن:|

من و روژیا و بهار هم که شاخ د رآوردیم قشنگ!

کلا صبا بی توجه به قیافه ی خوشگل جیگرش(دخترونه و نازه)

کلا خیلی رو اینها حساسه و هیچ وقت هیچ وقت هیچ وقت سابهق نداشته

حرف نزنه:|

بعد نیم ساعت راه رفتمی هی پرسییدی نمگف:|

بعد فهمیدیدم این موجود نحیف(پسرعه) یا همون کَوید:|(نوید:)

ی زمانی عاشق پیشه صبا مون بوده:|

الان دو سال بوده غیب شده باز پیدا شده

حالا بهار:واو پس ایشون هم از آل صبا بودن

من:صلوات بر صبا و آل صبا

روژیا:؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

صبـآ:خیلی گاو و بزغاله اید:|


بهار: خودت دو رگه ای،چرا به ما میگی بزغاله و گـاو؟ من  فقط بزم!

خلاصه هنوز ک هنوزه سر این حضرت صبا مخندیم





دیدگاه : ثابت توروخدا بوگو(:
آخرین ویرایش: چهارشنبه 22 فروردین 1397 12:08 ب.ظ

روش های تقلب

جمعه 15 دی 1396 09:41 ب.ظ

نویسنده: ♥ MĪSS SΛY♡ŔĪ ♥
هلو فرندس
شطورین؟
خب ب ی بنده خدا گفتم پست میذارم باس بذارم دگ -_-
روش های تقلب...:

1 برگه چسبی برمیدارین مینویسین میذارین جیبتون.
 بعد تا برگه تونو و گرفتین و دبیر رفت سمت یکی دیگه برگه رو درمیارین زیر ورق امتحان میذارین

2 از اونجایی ک فاصله زیاده خودتونو دراز میکنین رو صندلی میزنین زیر صندلی جلویی ک تقلب بگیرین

3 مثلا دارین سر میگردونین برگه مچاله شده ک توش شماره سوالی ک گیر کردینو نوشتین برای رفیقتون میندازین

4 تو دستتون جواب مینویسین میبرین پشت صندلی نفر عقبی راحت میبینه

5 اگه فرمتون سورمه ایه با خودکار آبی رو شلوارتون تقلب ببنویسین دیده میشه

6 هر یه کلمه که ب ذهنتون میاد و ب نظرتون درسته رو بنویسین.
دبیرو صدا کنین بگین درسته یا نه. مطمئن باشین ادامشو بهتون میگه
(تجربه ثابت کرده بارها)

اگه از روش های جدیدتری استفاده کردم خبرتون میکنم :))
بابای



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 23 فروردین 1397 06:21 ب.ظ

ای لعنت...

دوشنبه 11 دی 1396 09:52 ب.ظ

نویسنده: ♥ MĪSS SΛY♡ŔĪ ♥

سلام

ده بار خواسم پست بذارم میهن قاطی کرده بود پاک میشد

درباره این تظاهرات و این پرچم سوزوندن و اینا بود ک الان حوصلم نمیشه دوباره بنویسم خودتون میدونین دگ  

خو امتحانا چ خبر؟
 من همش رو ورق چسبی تقلب کردم تا الان :/

علوم انقد زیاده دگ باس تو کاغذ بزنم -_-

راسی من میخوام برم رشته گرافیک...

 خودم دوسش دارم و از تصمیمم مطمئنم ولی باز نظر پرسیدن ک اشکالی نداره...

اگه چیزی میدونین بگین دیگه...

همین. بابای :))




دیدگاه : پست ثابت
آخرین ویرایش: پنجشنبه 23 فروردین 1397 06:22 ب.ظ

پست دومم^^بازم جنایت

شنبه 9 دی 1396 11:08 ق.ظ

نویسنده: عــآبیـ✌ :|
*グーミン* のデコメ絵文字سلوم سلوم همگی سلوم*グーミン* のデコメ絵文字

整理 のデコメ絵文字خوبید بروبچ؟整理 のデコメ絵文字

عاغا من چی کار کنم؟؟؟グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字مگه درسا و امتحانا میزارن ما زندگی کنیم اصلا؟؟

چی بگیم دیگه!グーミーズ新着です!(b^ー°)9月19 のデコメ絵文字 بسی دلتنگیم تابستیون!

دوستون در پست قبل از آقای هدایت*グーミン* のデコメ絵文字 گفتم براتون

که البته بازم همون آشه و همون کاسه

*グーミン* のデコメ絵文字عاغا این روزا شاعر کلاسمون مهی ژووونم*グーミン* のデコメ絵文字

یا همون مهسیما整理 のデコメ絵文字؛با زحمت فراوان متنی برای  این بزرگوار گفته

グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字که به شرح زیر میباشد:グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字

مـا در جهان انسان دیده ایم،حیوان دیده ایم و گیاهان نیز دیده ایم ؛

اما امروزه شاهد دیدار با موجودی عجیب الخلقه به نام "هدایت" هستیم

این موجود دارای قدی 100سانتی متری می باشد که

در فرق سر مو ندارد و از بیخ گوش تا روی شانه

دارای موهای نارنجی رنگ وزوزی می باشد

ناگفته نماند این موجود مزخرف؛بسیار بسیار خود پسند نیز میباشد

و خط خرچنگ غوباغه ای خود را بسیار دوست میارد؛

اگر زمانی،در هرکجای ایران،موجودی با مشخصات ذکر شده 

و دارای عینک گرد5 سانتی متری؛!!

مشاهده فرمودید،اصلا وحشت نکنید!

تلفتان را برداشته و به تیمارستان فارابی مراجعه فرماید

با تشکر!


این متن به سرعت در مدسه پخش شده و همه الان بلدن!

گفتم بزارم یکم بخندید در این ایام مزخرف امتحاناتی!

کامنت بدبد تو ثابت

بدود:)





دیدگاه : قروبن دلت تو ثابت بگو بهم):
آخرین ویرایش: شنبه 9 دی 1396 11:21 ق.ظ



تعداد کل صفحات : 22 1 2 3 4 5 6 7 ...
]